close
نازچت
جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت نبود
loading...

بريم تو خنده | مطالب جالب و خواندني

 فصل بهار بود. مورچه کوچولو همراه بقیه مورچه ها مشغول جمع آوری آذوقه برای زمستان بود. از صبح تا شب کار می کرد تا برای روزهای سرد و برفی غذا…

cortex بازدید : 272 11 / 12 / 1390 نظرات ()


ضرب المثل ها, جیک جیک مستونت, داستان ضرب المثل,ضرب المثل جیک جیک مستونت

 

فصل بهار بود. مورچه کوچولو همراه بقیه مورچه ها مشغول جمع آوری آذوقه برای زمستان بود. از صبح تا شب کار می کرد تا برای روزهای سرد و برفی غذا جمع کند.

بالای درختی که نزدیک خانه مورچه کوچولو بود، گنجشک زیبایی زندگی می کرد. او از آمدن بهار خوشحال بود و از یک شاخه به شاخه دیگر می پرید، آواز می خواند و شادی می کرد.

یک روز گنجشک مورچه را در حال کشیدن دانه ای دید. مورچه کوچولو از کار زیاد حسابی عرق کرده بود. گنجشک به مورچه گفت: «چرا این همه کار می کنی؟ بیا باهم بازی کنیم و از این هوای خوب لذت ببریم. حیف نیست که تو تمام وقتت را کار می کنی و خودت را این همه خسته می کنی؟»


بقیه در ادامه مطلب...


ضرب المثل ها, جیک جیک مستونت, داستان ضرب المثل,ضرب المثل جیک جیک مستونت

 

فصل بهار بود. مورچه کوچولو همراه بقیه مورچه ها مشغول جمع آوری آذوقه برای زمستان بود. از صبح تا شب کار می کرد تا برای روزهای سرد و برفی غذا جمع کند.

بالای درختی که نزدیک خانه مورچه کوچولو بود، گنجشک زیبایی زندگی می کرد. او از آمدن بهار خوشحال بود و از یک شاخه به شاخه دیگر می پرید، آواز می خواند و شادی می کرد.

یک روز گنجشک مورچه را در حال کشیدن دانه ای دید. مورچه کوچولو از کار زیاد حسابی عرق کرده بود. گنجشک به مورچه گفت: «چرا این همه کار می کنی؟ بیا باهم بازی کنیم و از این هوای خوب لذت ببریم. حیف نیست که تو تمام وقتت را کار می کنی و خودت را این همه خسته می کنی؟»

مورچه گفت: «ولی همیشه هوا خوب نیست. باید از این فرصت استفاده کرد تا توی روزهای سرد زمستون که غذایی برای خوردن پیدا نمی شه، آسایش داشته باشیم.»گنجشک به این حرف ها خندید و پر زد و رفت.روزها گذشتند و نوبت فصل سرما رسید. همه جا پر از برف شد. گنجشک هرچه دنبال غذا گشت، چیزی برای خوردن پیدا نکرد. او دیگر از شدت سرما قادر به حرکت نبود. از پشت پنجره به خانه مورچه نگاه کرد و دید که او و بقیه مورچه ها به راحتی زندگی می کنند و غذای کافی برای خوردن دارند.

جلوی در خانه مورچه رفت و در زد. مورچه در را باز کرد. گنجشک از مورچه خواست که او را به داخل خانه اش راه بدهد و برایش کمی غذا بیاورد.مورچه گفت: «ولی خانه من خیلی کوچک است و تو نمی تونی وارد آن شوی. وقتی جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت نبود.»گنجشک خیلی خجالت کشید. مورچه کمی غذا به گنجشک داد و او رفت.

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
وبلاگ بریم تو خنده...در این وبلاگ مطالبی در زمینه تفریح و سرگرمی,آموزش های گوناگون از قبیل;آموزش ویندوز ,آموزش نرم افزار,آموزش اینترنت,انواع ترفند های رایانه ای و اینترنتی و جدیدترین اخبار روز و عکس ها و تصاویر گوناگون در زمینه های مختلف و موضوعات پزشکی و سلامت و خانواده و سبک زندگی و فرهنگی و هنری و انواع مختلف سرگرمی و غیره...گنجانده میشود.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    نظر شما درباره وبلاگ چیست؟





    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 647
  • کل نظرات : 105
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 66
  • آی پی امروز : 9
  • آی پی دیروز : 25
  • بازدید امروز : 41
  • باردید دیروز : 95
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 430
  • بازدید ماه : 2,269
  • بازدید سال : 42,392
  • بازدید کلی : 1,240,452
  • تبلیغات بنری

    لینک باکس

    لينكهاي داغ اينترنت
    کد لینک باکس
    عکس های جالب
    دانلود